تبليغاتX
Love Is Dead

Love Is Dead

You're My Destiny ...

من بودم ...

تو بودی ...

ما نبود ...

سارا داره وسایلشو جمع میکنه ..

تو میگی اصلا" حاضر نیستی جای سارا باشی ...

من میخوام گریه کنم ...

یه بغضی تو گلومه ...

نمیتونم ... نمیتونم ...

مثل همیشه!

حالا دیگه سارا رفته ...

علی میپرسه سارا برنگشت؟!
سارا میگه کسی که رفت دیگه نباید برگرده ... هیچوقت!
اما ...

اون مجبوره!
کسیو نداره ... جاییو نداره ... کسی قبولش نداره ...
تو  اونو میشناسی ...

ازش خیلی گفتم ...

اینا میگذره ...

تو من شدی ...

من تو شدم ...

من و تو ما شدیم!
حالا دستامو میگیری ...

حالا بوسم میکنی ...

بغلم میکنی ...

اما مسئله این نیست ...

مشکل جای دیگه ایه ...

هنوز همه چی روبراه نیست ...

U Use To Hug Me

U Use To Love Me

But That Wasnt A Case!

Everything Wasnt Ok ...


دلشوره دارم ...

ناراحتم ...

گریه میکنم ...

میگی همه چی درست میشه ...

و در آخر ظاهرا" همه چی درست میشه ... !

تو خوشحالی ...

من خوشحالم ...

غافل از اینکه ...

یه اشاره ...

از اون دور دست ها ...

نوریه که من و تو امید خودمون میبینیمش ...

همه چیز خراب میشه ... !

میگی پس چی شد؟! امید من؟! امید تو؟!
میگی امیدت اون نور کوری بود که داره فنا میشه ...

غصه نخور ...

دلتنگی نکن ...

ما گفتیم با همیم پس باهم میمونیم ...

ما هستیم ... تا ابد ... با هم !

ما که کوتاه نمیایم ...

دوباره دلشوره دارم ...

نا امیدم ...

تو میترسی ...

بغلت میکنم ... !
I Stay There For You ... For Ever ...

+نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت6:16 PMتوسط Rough | |

بهم میگن همیشه همه چیز به میل من پیش نمیره ...

میگن باید تحمل کنم ...

میگن باید سازگاری خودمو بیشتر کنم...

میگن الآن تو مدرسه ...

 فردا دانشگاه ...

پسفردا سر خونه زندگیم ...

تو فامیل ...

سر کار ...

باید تحمل داشته باشم تا بتونم زندگی کنم ...

تا بتونم کنار بیام ...

میگن نباید سر یه مشکل همه چی رو عوض کنم ...

تغییر بدم ...

غافل از اینکه ...

تمام اینها ...

منو مصمم تر میکن ...

که به هدف خودم نزدیک تر بشم ...

که مرگ رو بیشتر تو دستم بگیرم ...

بیشتر بشناسمش ...

دلایلش رو لمس کنم ...

دوسش داشته باشم ...

بخوامش!

+نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت6:28 PMتوسط Rough | |

 

دارم فکر میکنم ...

به اینکه ...

شاید چند بسته قرص قوی کارو تموم کنه ...

نه؟!

+نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت7:45 PMتوسط Rough | |

من از هرچی که با ضمیر "من" شروع و با فعل گذشته ها تموم بشه بدم میاد ...

من از هرچی مقایسه کردن های ذهنمه بیزارم ...

میخوام همه ی گذشته م حذف بشه , پودر بشه , بره به درک!
نمیشه؟!

+نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت11:14 AMتوسط Rough | |

تمام میشوم شبی ,

فقط به من اشاره کن ... !

+نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت7:10 PMتوسط Rough | |

هوا رو دیدی چه خوشمل شده؟!
دو نفره س ... :D
عاشق هوای پاییزم!
یه حال و هوای خاصی بهم میده ...

احساس Love In The Air بهم دست میده ... :D

فکر کن بارون بیاد ... برگام ریخته باشه ...
محشره!


+نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت10:6 PMتوسط Rough | |

I scream into the night for you
Don''t make it true, don't jump
the lights will not guide you through
 They're deceiving you ,don't jump
Don't let memories go of me & you
The world is down there out of view
plz , don't jump , plzZz
& if all that can''t hold you back
then I'll jump for you


پ.ن: اینموقع شب (شایدم صبح) توی همین لحظه این آهنگ داره دیوونم میکنه!

پ.ن2: دوس دارم از یه پرتگاهی از پشت بپرم ... چشمامم ببندم!

+نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت4:21 AMتوسط Rough | |


نتونستم ...

نتونستم ...

نتونستم ساکت بمونم ...

نتونستم اینجا ننویسم ...

حالم بده ...

احساس میکنم یه لیتر خون تو گلومه ...

میخوام بالا بیارم اینهمه خون رو ...

احساس میکنم واسه هیچکی مهم نیست ...

واسه هیچکی مهم نیست من الآن بیفتم بمیرم ...

ناخونای تک و توک انگشتام درد میاد ...

احساس میکنم تمام خون بدنم جمع شده تو گلوم ... سر انگشتام خون نیست ... سفید شده ...

احساس میکنم تنهای تنهام ...

اصلا" بدرک که تنهام ...

بدرک ...

مگه بده تنهایی؟!
خیلی هم عالیه ...

آهنگ losing grip داره تو ذهنم بارها و بارها تکرار میشه!

why should I care

cause you weren't there when I was scared

I was so alone

Why should I care , when you don't care then I dont care , when I'm going anywhere


http://4.bp.blogspot.com/_9Zf_P9g6cuo/SeQNjqsf03I/AAAAAAAADs0/VMLyjmZueaE/s720/stylish-emo-girl-1.jpg


بدنم یخ کرده ...

هر از چند گاهی میلرزم ... انگار رو ویبرم ...

من نمیدونم چه اتفاقی افتاده ...

چه اتفاقی میخواد بیفته ...

دارم باور میکنم ...

دارم باور میکنم ...

دارم باور میکنم ...

دارم باور میکنم ...


http://4.bp.blogspot.com/_9Zf_P9g6cuo/SgjaBC_F6zI/AAAAAAAAD9g/700h_IcU2Iw/s800/emo-scene%20girl_4.jpg

+نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت4:32 AMتوسط Rough | |

من باید با تنهاییِ خودم,

خودم به تنهایی بجنگم!


emo17.gif emo alone image by bhabythine


+نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت7:28 PMتوسط Rough | |


کــی با یـه جمـــله مثــل من

میـــتونه آرومـــت کنه ؟!

اون لحـــظه های آخر از رفتن پشیــــمونت کنه !

دلگیـــرم از این شهر سرد ...

این کوچه های بی عبــــــور !

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور ...!



http://avayemoj.com/wp-content/uploads/2008/04/2003_st_giles_rain.jpg


+نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت1:41 AMتوسط Rough | |